پرندگان خاموشند، بالهایشان گویای عشقشان. فرسنگ ها فرو ریختم. با دستان جذامی، صورت متلاشی، قلبم پر از خاک، و زبانم بیخ گلویم را فشرد و من در حال فرو ریزش. به سنگلاخ ها گوشت های تنم آویزان، از لابلای منفذهای پوست تنم. . . . لطافت از سرو زبانش می ریخت، همه شیفته اش شدند، به پایانش کسی نمی اندیشید، چشمانش برق شادمانی، حضورش امن. . . . نگاهم خشک شده است فرو ریختنم را. بهت زده ناخن می کشم. سرو ته ندارد. گریه ام می گیرد بی شک. صدایم از ته چاه در می آید، بی سرو صدا به همه جا کوبیده می شود پیکره ی بی جانم. شب، وقتی تنهایی صدای پاها را می شنوی. حس ماسیده ی بوسیدن را ته گلویت مزه مزه میکنی. تو در جای غریبی هستی، دلتنگی به سراغت می آید و تو باید تحمل کنی نور قرمز چراغ خواب و صدای نفس های تنگت را و باز در دل می گویی : استفراغ ، استفراغ ، استفراغ و باز استفراغ به این زندگی. این دیوانگی بی پدرو مادر باز هم کار دست ما داد . دروغ های مغرضانه ی آدمک و ماسک خوش خط و خالش. زندگی بی حساب و کتاب خنده های خلکی دوستت دارم های الکی لعنت بر تو ای مستانه دل سپردن. کیست که ما را از این دیوانگی ها برهاند؟ هر جا که پا می نهیم سریدن است در لجنزاز و در کثافت های دیگران فرو رفتن. گور پدر نمره مثبت ها. ای خاک بر سر چیزی که نامش آقا و خانم و خوانواده و تربیت و پسرم (تو) نه بگو شما و دخترم این حرکات در شان شما نیست و. اولا بیشتر از کلاهش می ترسیدم بعد از قد کوتاهش یکم می شلید، ولی راه رفتنش بیشتر شبیه سریدن بین رخت خوابای بچه ها بود اون می خواست ببینه کی خوابیده، کی هنوز بیداره وقتی می دیدمش پاهام انقد سست می شد که دیگه نمی تونستم قدم از قدم بردارم سرمو محکم توو بالشم فرو می کردم بعدش زود از نگاهم محو می شد. قبل از بدست آوردن هر چیزی از تشنگیش له له می زنیم بعد از بدست آوردنش بهش گند می زنیم. از وقتی دیدمت... از وقتی نگام کردی چرا؟ چرا تو؟ دوست داشتنیه من.
| Design By : Pichak |


